شواهد در حاضر حاکی از آن است که وقتی امکان کنترل محیط کمتر میشود
گرایش مردم به خرافات بیشتر میشود. وقتی افراد احساس میکنند که
نمیتوانند برای شرایط زندگی خود که از آن راضی نیستند کاری یا تغییری
انجام دهند به افکار و عقاید خرافی متوسل میشوند. تحقیقات نشان میدهند
که انواع رفتارهای خرافی در طبقه پایین اجتماع ، افراد دارای سطح هوشی و
تحصیلاتی پایین و آنهایی که در محیط خانوادگی خود دارای والدین مستبد و
انظباط خشن هستند، بیشتر دیده میشود. راه حل نهایی که اغلب برای مبارزه
با رفتارهای خرافی پیشنهاد میشود آموزش و پرورش مردم است. منیع سایت:دانشنامه رشدمقدمه
کلمه خرافات
همواره با زمینه سیاسی و اجتماعی هر کشور پیوند دارد به همین جهت ارائه
تعریف دقیق از آن به سختی امکانپذیر است. خرافه را هر نوع عقیده نامعقول
و بیاساس تعریف کردهاند. حقوقدانان نیز برای تمایز قایل شدن بین خرافات
از دیگر باورها به مفهوم انسان معقول متوسل میشوند و بر این اساس خرافه
چنین تعریف میکنند: هر عقیده و عملی که آدمهای معقول و تحصیل کرده آن را
خرافی میشناسند.
استعمال لفظ خرافه نسبی است و به زمان و مکان
بستگی دارد. چنان که اروپایی قرون وسطی غرق در عقایدی بود که امروز خرافی
شناخته میشوند. دنیای آن زمان پر بود از جادوگران ، دیوها و پریها.
پزشکی آنان با جادو آمیخته بود و معجزه برای آنان یک پدیده روزمره بود. در
مقابل ، برخی عقاید که آن زمان خرافات شناخته میشد، مثلا زمان آبستن باید
خود را در معرض محرکات خوشایند قرار دهند تا فرزند تندرست داشته باشند.
انواع خرافات
منشا و علت ایجاد خرافات
اگر خرافات حاصل اشتباه در ادراک ، حافظه
یا قضاوت باشد اصلاح آنها باید کار سادهای باشد. یا اگر خرافات ناشی از
فشارهای اجتماعی باشد باید از بین رفتن این فشارها ، خرافات نیز از بین
بردند اما واقعیت این است که مردم به سختی دست از افکار خرافی برمیدارند
و سرسختانه به آنها چسبیدهاند به همین جهت احتمال میرود خرافات ، ریشه
در درون شخصیت افراد داشته باشد.
اسپینوزا
درباره خرافات و عدم قطعیت مینویسد: اگر آدمیان قواعد مشخصی برای اداره
امور زندگی خود در اختیار داشتند و یا بخت همیشه با آنها یار بود، هرگز به
خرافات روی نمیآوررند. اما چون اغلب به مشکلات برمیخورند که قواعد موجود
پاسخگوی آنها نیست، بین ترس و امید سرگردان شده و سخت زود باور میشوند.
سیر تحولی و رشد
با توجه به مطالب بالا ، لازم میآید که پژوهشهای نظامداری در
اینباره انجام گیرد. مثلا آیا روز سیزدهم ماه واقعا روز نحسی است یا نه؟
به این منظور میتوان مثلا تعداد تصادفهایی را که در این روز بخصوص در
مقایسه با روزهای دیگر اتفاق میافتد بررسی کرد و اگر تعداد آنها در این
روز نسبت به روزهای دیگر بیشتر بود، نتیجه گرفت که این عقیده صحیح است.
اما
باید به این واقعیت مهم توجه کرد که باورها و عقاید ، فقط چیزهایی نیستند
که درون سر قرار داشته باشند، بلکه آنها بر رفتار ما تاثیر میگذارند.
مثلا اگر مردم ایمان راسخ داشته باشند که سیزدهم ماه ، روز نحسی است همین
اعتقاد ، در رفتار آنها تاثیر گذاشته و آنها را در آن روز بخصوص ، حساستر
، مضطربتر و مرددتر ساخته و احتمال تصادفات در تمام این شرایط بالاتر
میرود. چشم انداز آینده بحث
+
نوشته شده در دوازدهم آذر 1388ساعت 9:22 PM توسط نگار شیخلی
|

بررسيهاي جديد
نشان ميدهد افرادي که در کودکي به بيماري سرطان دچار شدهاند با احتمال
کمتري در سنين بزرگسالي ازدواج ميکنند .
به گزارش سرويس اجتماعي
خبرگزاري زنان ايران ، به نقل از «تلگراف»، تحقيقي که روي بيش از 9 هزار نجاتيافته
سرطاني انجام شده، نشان ميدهد نزديک به نيمي از اين افراد در دوران بزرگسالي خود
هنوز ازدواج نکردهاند که اين ميزان نزديک به 25 درصد از جمعيت عمومي جامعه
بالاتر است .
دانشمندان هشدار دادهاند از آنجايي که ازدواج شانس زندگي
طولانيتر را افزايش ميدهد، بيماران سرطاني که ازدواج نکردهاند، در حقيقت
زندگي طولانيتر و بهتر خود را در معرض خطر قرار ميدهند. بررسيها نشان ميدهد
مشکلات احساسي و روحي و همچنين نگراني از وضعيت سلامت در آينده از مهمترين دلايل
ازدواج نکردن افرادي است که در سنين کودکي به بيماري سرطان دچار شده
بودند .
اين تحقيق که توسط دانشگاه پزشکي Yale و روي بيماران سرطاني که بين 18
تا 54 سال سن داشتند انجام شد، نشان ميدهد نزديک به 46 درصد از اين افراد هرگز در
طول دوران زندگي خود ازدواج نکردهاند .
اگرچه ميزان طلاق در بين
سرطانيهايي که ازدواج کردهاند نسبت به عموم جامعه بالاتر نيست که اين نشان
ميدهد مشکل اصلي اين قشر از جامعه شروع يک زندگي مشترک است نه تداوم آن. دکتر نينا
کادانلاتيک از دانشگاه Yale در اينباره گفت: اين بررسيها نشان ميدهد بيماران
سرطاني حتي بعد از وارد شدن به سنين بزرگسالي نيز احتياج به حمايت روحي و عاطفي
دارند تا بتوانند با بسياري از دغدغههاي خود با آرامش و منطق بيشتري کنار بيايند
.
بسياري از اين بيماران به دليل نگرانيهاي بيمورد از ازدواج کردن سر
باز ميزنند که ميتوان با برگزاري جلسات مشاوره اين نگرانيها را تا حد زيادي کاهش
داده و به اين بيماران کمک کنيم زندگي طبيعيتري را در پيش بگيرند .
+
نوشته شده در دوازدهم آذر 1388ساعت 9:15 PM توسط نگار شیخلی
|

شما خيلي دوستش داريد و او هم.
اما چطور مي توانيد مطمئن باشيد كه او كه شما خيلي خيلي دوستش داريد، آمادگي قدم
گذاشتن به مرحله بالاتر و تشكيل خانواده را دارد؟ امروزه علامتهاي بسياري وجود
دارند كه به وسيله آنها مي توان واقعا فهميد يك مرد جدا براي ازدواج آمادگي دارد يا
نه. به خاطر داشته باشيد كه اگر
مردي همه اين نشانه ها را هم داشته باشيد، الزاما به آن معني نيست كه شما همان
پرنسس افسانه اي قصه اش باشيد كه به دنبالتان مي گردد، بلكه به آن معناست كه او
آمادگي اين را دارد كه به شما نزديك شود و شما را بيشتر بشناسد. به هر حال تلاش هاي او براي
ملاقات با شماصرفا به اين معناست كه او از ملاقات يا صحبت با شما و فقط شما خوشحال
و هيجان زده مي شود و تلاش مي كند كه تصميم بگيرد آيا شما همان نيمه گمشده اش هستيد
يا نه؟ نشانه هايي كه شما به دنبالش مي
گرديد اينها هستند: شما زمان زيادي را
با او صرف مي كنيد. درست شبيه زوجهايي كه سعي مي كنند اغلب اوقاتشان را با هم
بگذرانند، شما هم طبيعتا دوست داريد بيشتر بخشهاي زندگي تان را با هم بگذرانيد. فقط
تعادل و توازن از نكات مهمي است كه نبايد فراموش كنيد،براي ربودن قلب ديگري الزاما
نبايد تبديل به كپي ديگري بشويد. اگر او و شما تمايل داريد بيشتر اوقاتتان را با هم
به تفريح يا در حال كمك به ديگري بگذرانيد، نشانه آن است كه احساسات، آرزوها و يا
اهداف مشابهي داريد. او مؤدب و انعطاف
پذير است بهترين وقتي كه مي توانيد
انعطاف پذيري او را مورد آزمايش قرار دهيد وقتي است كه مي خواهيد در برنامه ريزي يا
برنامه زمان بندي شده تان تغييراتي بدهيد. هميشه زمانهايي وجود دارند كه شما لازم
است آنها را جا به جا كنيد يا در جاي ديگري مشغول كار ديگري باشيد. وقتي شما اين
تغيير را به او اطلاع مي دهيد، او نشان خواهد داد كه نسبت به احتياجات شما در برابر
احتياجات خودش چه احساسي دارد. او به طرز ناخوداگاه نشان خواهد داد كه حاضر است
اميالش را فداي رضايت شما بكند يا نه و آيا انسان سخاوتمند و بخشنده اي هست يا نه.
مطمئنا قابل اطمينان و اعتماد بودن يكي از مهمترين صفاتي است كه شما براي همسرتان
به دنبالش مي گرديد، اينطور نيست؟ اغلب اين طور مي گويند اما آيا
او واقعا از انجام تفريحي كه دوست دارد مي گذرد تا با شما باشد؟ بگذاريد اينطور فكر
كنيم كه شما فقط يك شب در هفته مرخصي داريد و اين اتفاقا مصادف شده است با شبي كه
مسابقه تيم محبوبي او از تلويزيون پخش مي شود و او ترجيح مي دهد كه آن شب را با شما
بگذراند. هر وقت او كاري را كه واقعا دوست دارد رها كرد تا وقتش را با شما بگذراند،
به اين معني است كه به طرف شما در حال حركت است، به خاطر داشته باشيد كه اين كار
معمولا اين كار به طول نمي انجامد ولي در ابتدا نشانه خوبي است كه او سعي دارد قلب
شما را فتح كند. وقتي شروع به دوست داشتن ديگري
مي كنيم تمايل داريم كه از آينده خودمان بيشتر به او ببخشيم، چرا كه او هنوز يك
غريبه ناشناس است و ما سعي داريم او را بيشتر بشناسيم. امروز اغلب زوجها بدون اينكه
يكديگر را بشناسند با هم ازدواج مي كنند و
بعد وقتي وجود مشكل را در مي يابند كه تقريبا به نزديكش رسيده اند و راهي نمانده
است. ايجاد زود هنگام روابط صميمانه و نزديك مي تواند موجب نقصان يا كاهش آرزوها و
خواسته هاي آينده مرد براي شناختن يا بهتر شناختن زن مورد علاقه اش بشود.نشنيده ايد
كه مي گويند آدم به چيزي كه دستش به آن نمي رسد حريص تر مي شود؟ و بالاخره صرف زمان برای ایجاد شناخت بهتر و بیشتر شالوده و پایه ساختمان روابط سالم و موفق در دراز مدت است.
او تفريحات شخصي اش را فداي بودن
با شما مي كند
او براي شناختن شما زمان صرف مي
كند
+
نوشته شده در بیست و نهم آبان 1388ساعت 2:23 PM توسط نگار شیخلی
|

جامعه ما عادت دارد برای راه انداختن ارایشگاه زنانه و مردانه صد جور گواهینامه و کارت بهداشت بخواهد حتی برای راه انداختن مجموعه ای از اهن و پیچ و مهره به نام ماشین 50 هزار بار از افراد امتحان بگیرد و اگر دنده 1و2 را قاطی کردند انها را به اموزشگاه بفرستد تا 30-40 ساعت بیشتر اموزش رانندگی ببینند. حقیقت این است که تمام کسانی که گواهی نامه میگیرند بلد نیستند یا دست کم به حقوق رانندگان دیگر احترام نمی گذارند.اما به هر حال برای اینکه کسی بتواند پشت ماشین بشیند حداقل تمرین و گواهینامه ای را باید داشته باشد و گرنه جریمه اش می کنند!! اما جالب اینجاست که کسی برای رانندگی در جاده پر پیچ و خم زندگی هیچ نوع گواهینامه ای را از ادم نمی خواهد و ظاهرا داشتن هیچ مهارتی هم در این زمینه ضرورتی ندارد. یعنی می شه گفت برای پدر و مادر شدن هیچ شرط و پیش شرطی لازم نیست!!قدیم ترها دست کم خبر کردن4 تا فک و فامیل برای این کار ضرورت داشت حالا همان را هم نمی خواهد و می شود با یک گفتمان یک ساعته در تاکسی یا مترو ازدواج کرد.! البته از دیدگاه روان شناسی بحث غریزه جنسی و ارضای ان یکی از عمده ترین مسائل جوانان در سراسر دنیاست این غریزه به عنوان یکی از مهمترین محرکهای طبیعت برای ادامه نسل و بقای خانواده همیشه از قدرت بالایی برخوردار بوذه است.و گرنه انسان باید مخش عیب پیدا کرده باشد که در دنیای با این همه پیچ و خم و دردسر مسئولیت عظیم پدر و مادر شدن را بپذیرد. اما طبیعت و هستی از چنان هوشمندی بالایی برخوردار است که رنج بارداری وضع حمل و مادر شدن را در لایه بسیار شیرینی از عشق و لطافت و شیفتگی می پیچد و زنان کاملا داوطلبانه و گاه دیوانه وار این رنج ها را به جان می خرند. بنابراین غریزه جنسی و اشتیاق مادر و پدر شدن معطل نمی ماند که ما برایش ماده و تبصره صادر کنیم و با یک سری دستور بخواهیم کنترلش کنیم. در چنین اوضاعی ما چه می کنیم؟ مثل همیشه به شیوه ( ان شاالله گربه است) و با پاک کردن صورت مساله خیال خودمان را راحت می کنیم و اجازه میدهیم نوجوان و جوان ما به خود بگویند: میریم که داشته باشیم! اخه با خواستگاری خیابونی تشکیل خانواده دادن چه تضمینی می تونه داشته باشه؟؟ با تشکیل خانواده از این روش روابط والدین در اینده با بچه هاشون چطور خواهد بود؟ همه ما خوب می دونیم که پدر و مادرها نخستین معلم های ما هستند ولی همیشه بهترین نیستند ما توقع داریم که پدر و مادرمان ادم های کاملی باشند یعنی خود پدر و مادرها بچه را جوری بار می اورند که چنین توقعی داشته باشند اما وقتی بچه ها بزگ می شوند و می فهمند که این موجودات بینوا ادم های کاملی نیستند هیچ!گاهی اوقات خیلی هم ناقص تشریف دارند بد جوری سر خورده مایوس و عصبانی میشوند. شاید نقطه رسیدن به بلوغ و روبه رو شدن با واقعیت وجودی این دو انسان این زن و مرد یعنی پذیرفتن این حقیقت باشد که انها هم انسان هایی معمولی مثل خود ما هستند که غالبا براثر سو تفاهم یا تصادف بچه دار شده اند خیلی دردناک است! ای کاش پدر و مادرها ادم های بی نقصی بودند و یا دست کم تلاش می کردند که باشند!! اما انها هم درست مثل ما کلافه می شوند گرفتار سو تفاهم می شوند گاهی با محبت هستند گاهی شادند و گاهی اندوهگین اند گاهی با اشک زندگی را سپری می کنند و خلاصه این که انها هم بشر هستند و اشتباه می کنند بزرگترین اشتباهشان هم اینکه نشناخته و ندیده و نفهمیده و بدون مطالعه با هم ازدواج کرده اند. البته من کوچکتر از انم که دراین مورد قضاوت کنم ولی واقعیت این است که ما نه در خانواده و نه در نظام اموزشی بسیار ناکارامدمان بخصوص در سطح ابتدایی به هیچ دختر و پسری نقش پدری و مادری را نمی اموزیم. دختر و پسرهای ما شناخت درستی از احساسات اندیشه ها نگرشها و حتی شرایط جسمی یکدیگر نداند انها بشدت به یکدیگر نیاز دارندو با این همه ذره ای یکدیگررا نمی شناسند.. ادامه مطلب در پست بعدی..
+
نوشته شده در بیست و سوم مهر 1388ساعت 12:27 PM توسط نگار شیخلی
|

يه سري ايرادا هستن
که ربطي به جنسيت آدمها ندارن, مثل خالي بندي, بدقولي و ترسو بودن. يه سري ايرادها
هم هستن که به جنسيت ربط دارن, اما کاريشون نميشه کرد, مثل غيرت و حسادت تو آقايون.
اين ايرادا غريزين و اگه من صد سال اينجا مطلب بنویسم بازم هيچ تاثيري نداره, يعني
اگه آدم بخواد بگه که مثلاً غيرتي بودن تو پسرها يه ايراده مثل اينه که بخواد بگه
ريش در آوردن تو پسرها يه ايراده !!! البته ايرادهاي غريزي تو آدمها کم و زياد دارن
که بستگي به شخصيت و تربيت دوران کودکيشون داره و باز هم نميشه کاريش کرد. خلاصه
ايرادهاي عمومي و مشترک تو پسرها مصداق آش کشک خاله رو داره اما يه سري چيزا هست
که قابل برطرف کردنه و بودنشون تو يه پسر کاملاً عيب و ايراد به حساب مياد. ********************************** خودستايي : 99.99% پسرها به اين درد
مبتلا هستند. دائم دارن در مورد خودشون و شاهکارهاشون حرف ميزنن. طوري که آدم
فکرميکنه پسرها به جاي شکم مادر, احتمالاً از دماغ فيل به دنيا اومدن. بيماري
خودستايي در پسرها کاملاً ريشه تاريخي و اسطوره اي داره و هميشه هم دخترها رو آزار
داده (افسانه معروف نارسيس). پسرها وقتي به يه دختر ميرسن هميشه درحال حماسه سرايي
در مورد خودشون هستن و خودشون رو موجودات بي عيب و نقصي جلوه ميدن که بايد روي سر
گذاشت و حلوا حلوا کرد. آقايون ! برادران ! داداش من ! بس کن ! باور کن هرچقدر
خودتو پائين تر بياري و سعي کني خاکي تر و خودموني تر و در دسترس تر باشي, براي
همه, چه دختر و چه پسر جذاب تر و محبوب تري. هيچ دختري دوست نداره که با پسري دوست
باشه که دائم در مورد خودش, استعدادش, گيتارش, ماشينش, سگش, وبلاگش و هزار و يک چيز
ديگه رجز ميخونه ! باور کن اگه يه خورده هم از اون برج عاجت بياي پائين و واقعي تر
و خودموني تر باشي خيلي راحت تر ميتوني اعتماد و دوستي دخترها رو بدست
بياري ********************************** یه گوش در و يه گوش دروازه : خانمهايي که
اينو ميخونين, اگه بهتون بگم که در 70% زماني که شماها دارين با پسرها حرف ميزنيد,
اونا اصلاً صداي شما رو هم نميشنون, باورتون ميشه؟! متاسفانه اکثر پسرها به اين
عادت بد مبتلا هستند که موقعي که يه دختر با اونها داره حرف ميزنه, دارن به يه چيزه
ديگه فکر ميکنن. فهميدن اين موضوع خيلي راحته, شما دارين مثلاً راجع به جشن تولدتون
حرف ميزنين و دوست پسر شما هم با يه حالت رمانتيک داره "مثلاً" به حرف شما گوش ميده
و گاهي وقتها هم يه "آره, خوب, بعدش" هم تحويلتون ميده, اما وقتي حرفتون تموم شد,
ايشون يهو ميپرسن "راستي جشن تولدت چي شد!؟" . من نتونستم بفهمم که اين عادت غريزيه
يا اينکه قابل درمانه, اما به نظرم اگه آدم دلش بخواد ميتونه به حرف ديگران توجه
کنه. خلاصه توصيه من به پسرها اينه که يا ياد بگيرن که همزمان دو سه تا کار رو تو
مغزشون انجام بدن (که بتونن به حرف دخترها هم توجه کنن) يا اينکه جدي جدي به حرف
دخترها گوش کنن. باور کنيد خيلي کار بديه که آدم بياد و کلي حرف واسه يه نفر بزنه و
بعدش بفهمه طرف اصلاً گوش نميداده... من اگه جاي دختره بودم با لنگه کفش ميکوبيدم
تو مغز اون پسر ********************************** زل زدن به بقيه دخترها : بعضي
از پسرها واقعاً روي هرچي هواپيما ي جاسوسي رو کم کردن, چشم و گردنشون به
صورت کاملاً اتوماتيک به سمت هر دختري که تا شعاع 150 متريشون مياد
برميگرده و انگار دارن طرف رو با نگاهشون ميخورن ! از همه بدتر اينه که
اين کارو جلوي دوست دخترشون انجام ميدن و از اون خيلي خيلي بدتر اينه که
بعد از اينکه خوب ديد زدن يه "آه ه ه ه" غمناک ميکشن !!!! اي بابا, شما
ديگه کي هستين !؟ يه دختر بيچاره ريخت قناس شما رو تحمل ميکنه و باهاتون
مثلاً مياد بيرون که شما اينو تحويلش بدين !؟ ببينيد, من ميدونم که منظور
خاصي ندارين و همينجوري ناخودآگاه توجهتون جلب ميشه, اما حداقل ظاهر رو که
ميتونيد حفظ کنيد؟ لزومي نداره گردنتونو 180 درجه بچرخونيد يا اينکه تو
خيابون برين تو باند مخالف تا بتونيد فلان دختر رو بهتر ديد بزنيد. همينکه
فقط با چشم يه نگاه کوتاه بندازين کافيه... وسط خيابون کاري که نميتونيد
بکنيد پس چرا سرکه نقد رو به خاطر حلواي نسيه از دست ميدين ؟ ********************************** بي کلاس بودن : اين يکي هم
خيلي ميتونه آزار دهنده باشه, متاسفانه اکثر پسرهاي اين دوره زمونه, نه حرف زدن ,
نه راه رفتن, نه غذا خوردن و نه رفتار درست با يک خانم رو بلدن. ياد بگيرين که
هميشه مثل يه جنتلمن رفتار کنيد. اين جمله معروفه که براي دخترها يه آدمکش مودب و
باکلاس از يه شاهزاده بي ادب و بينزاکت جذاب تره! جنتلمن بودن يه سري قواعد ساده و
آسون داره که واقعاً با تمرين کردن ميشه يادشون گرفت و بهشون عادت کرد. هيچ وقت
جلوتر از يه دختر راه نريد. موقع سوار ماشين شدن در رو براشون باز کنيد. قبل از
اونها رو صندلي نشينيد. وقتي که تو خيابون راه ميريد اونها بايد سمت پياده رو باشن
و شما سمت خيابون. موقع حرف زدن, هر چقدر هم که خودموني باشين, کلمات رکيک به کار
نبريد. با صداي بلند حرف نزنيد و نخنديد. بي سر و صدا و تميز غذا بخوريد. اگه
سيگاري هستين, بدون اجازه اونها سيگار نکشيد. روي زمين تف نکنيد. هيچ وقت در يک محل
عمومي لباستون و مخصوصاً جلوي شلوارتون رو مرتب نکنيد... و هزار و يک نکته ديگه.
اينو بدونيد که با کلاس بودن به هيچ وجه علامت زن ذليل بودن و اين چيزها نيست.
برعکس, ابهتي که پسرهاي جنتلمن دارن باعث ميشه که دخترها به صورت اتوماتيک تابع
اونها بشن و ميشه گفت يه جورايي محو شخصيت اونها بشن. ميگين نه!؟ امتحان
کنيد ********************************** ********************************** تندروي : يكي از ايرادهاي پسرها اينه كه
در اوایل آشنايي با يك دختر حتي وقتي بار اول و دومشون هم نباشه‚ خيلي
عجول پيش مي رن... همون روزهاي اول 1000 تا سوال مي پرسن و خيلي هول هستن كه روابط را
صميمانه تر كنن ولي اين افراط منتهي به تفريط ميشه... خيلي خوشايند نيست كه فرصت نمي دن تا سير طبيعي آشنايي به دوستي و بعد
صميميت برسه ... اين سرعت عمل خيلي زود همه چيز را عادي و كسل كننده مي كنه ********************************** جدي نگرفتن دخترها : هنوز هم خيلي از
پسرها معتقدند راجع به مسائل جدي نبايد با دوست دخترشون حرف بزنن انگار كه اين جنس
لطيف ازين بحث هاي جدي خراش بر مي داره ... اگر از حرف هاي محبت آميز
دوستانه بگذرن شروع مي كنن به تعريف وقايع بي اهميت روزمره در مورد شخص خودشون, تعريف ديگران از ايشون و البته دلاوري ها و
جوانمردي هاي بي شمارشون ... و اگر راجع به يك بحث جدي يا موضوع اجتماعي سخن به ميون بياد يا قضيه را شخصي تلقي مي كنن و يا خيلي
سريع از موضوع عبور مي كنن و البته قصدشون اينه كه افكار ظريف دوست دخترشون رو از تهاجم افكار خشن حفظ كنن و اگه خيلي مودب باشن
سكوت مي كنن و در اولين فرصت بحث را عوض مي كنن و معتقدند تا مسائل جالبي مثل دوستي و عشق و از همه مهمتر خود اونها
هست چرا وقتشون رو هدر بدن ********************************** وعده هاي سرخرمن :
مطمئناً اين چيزي نيست كه دختري تجربه
نكرده باشه من آمار دقيقي ندارم اما همه كسایي كه من مي شناسم اين ليف به تنشون خورده ... پسرها وقتي شاد مي شن و يا حس مي كنن كه شادي
دوست دخترشون كم شده به اين حربه متوسل مي شن و بدون در نظر گرفتن امكانات و تواناييشون وعده مي دن و جالب اينجاست
كه در آن لحظه اصلا قصد فريب دادن و يا خلف وعده ندارن اما بعداً هي دعا مي كنن كه طرف يادش بره يا اينقدر حجب و حیا داشته باشه كه به
روي مبارك نياره ... و بعد از مدتي از ياد خودشون هم ميره اما افسوس كه از ياد دوست دخترشون نخواهد رفت حتي اگر بروتون نياره اين را به
حسابتون مي نويسه و وقتي تكرار شد كم كم اعتمادش را به شما از دست مي ده ... راه حل قضيه خيلي سادست هیچوقت وعده هيچ چيز رو نديد.
اصلاً لزومي نداره كاري كه مي خواهيد فردا براي دوست دخترتون انجام بديد رو از امروز بگيد ...فايده اينكار اينه كه شما در
انجام اون كار مختاريد و اگه به دليلي منصرف شديد يا به تعويق افتاد احساس
شرمندگی نمي كنيد و براي انجام اون هم وظيفه نداريد چون وعده اي
نداديد. دوست دخترتون هم از قبل منتظر نمي مونه و در صورت تعويق وعده از شما نااميد نمي شه كه توانايي انجام وعده هايي كه مي ديد رو
نداريد در عوض سورپريز مي شه. باور كنيد هيچ دختري ازينكه به او وعده شادي بخشي نداديد از شما گله نخواهد كرد. پس وجه خود را به خطر
نندازيد ********************************** صداقت زيادي : بعضي از پسرها صداقت رو با آزار و اذيت اشتباه مي گيرن و
از روي صميميت تمام جزييات عشق اولشون يا حتي عشق هاي بعدي رو براي دوست دخترشون تعریف مي کنن و اينكه چقدر مورد بي وفايي
و بي توجهي قرار گرفتن و دل نازكشون چقدر آسيب ديده ... و با صداقت هرچه بيشتر تمام اونچه كه هر لحظه براشون گذشته رو تشريح مي
كنن. اينكه چطور عاشق شدن چقدر فداكاري كردن و هميشه هم اضافه مي كنن كه قصد ازدواج داشتن و عشقشون كاملا پاك بوده... و
صداقت و مظلوميت خودشون رو چنان اثبات مي كنن كه دل سنگ آب بشه. باور كنيد هيچ دختري دوست نداره شرح سوزناك عاشقي دوست پسرش رو
بشنوه . اين كار اعتماد دوست دخترتون به شما را نه تنها زياد نمي كنه بلکه شما را ضعيف و نخواستني جلوه مي ده و اينكه احتمالاً
شما با جنس مخالف مشكل داريد و بهشون بدبين شديد و اين خيلي ميتونه روي قضاوت دوست دخترتون تاثير بد بزاره ********************************** دخترشون هستن ... اين زن محبوب ممكنه زن تنها برادرشون باشه كه خيلي
باكلاس و مورد تاييد و توجه كل فاميله يا خاله ی جوون و مجردش باشه يا حتي عشق اولشون باشه كه خيلي روي ذهنشون تاثير گذاشته ...
اصلا مهم نيست كه اين زن محبوب كيه و از كجا اومده ولي توانايش در جلب نظر مثبت اونقدر بوده كه هر از چند گاهي دوست دختر شون بايد
به شرح فضايلشون گوش بده... باور كنيد اينكه خاله شما گيتاريست يا دخترخالتون خيلي قشنگ مي رقصه به دوست دخترتون مربوط نيست. از همه
بدتر اينكه بعضي پسرها برخلاف دسته اول از بقيه دخترها و خانمها در حضور دوست دخترشون بدگويي مي كنند. از اندام و ظاهر لباس
تا رفتار و حركات و ... حتي كوچیكترين ايرادها رو به زبون ميارن و درحقيقت نشون مي دن كه چطور همه خانمها رو زير ذره بين كاملاً بررسي
مي كنن و مدام هم نتيجه بررسي ها رو به اطلاع دوست دخترشون مي رسونن يا صفات جور واجور روي دخترها مي زارن اينكار در جمع پسرها
جالبه اما جلوي دوست دخترتون به صرف اينكه خيلي صميمي هستيد و اين حرفها را با هم نداريد به بقيه دخترها متلك نگین ممكنه
دوست دختر شما در ظاهر بخنده اما اين لبخند رضايت نيست ... باور كنيد ********************************** نجيب يا نانجيب :
بعضي پسرها تكليفشون رو با مساله نجابت
معلوم نمي كنن و هميشه مشغول گيج كردن سايرين هستن خصوصاً دوست دخترشون... اگر پاي صحبت اين پسرها بشيني هميشه دم از روشنفكري‚
روابط آزاد و سالم مي زنند، وقتي با دختري دوست مي شن مدام به بهونه هاي مختلف اين قضيه آزادي روابط را جلو مي كشن و همه سعي شون
اينه كه خيلي دوست دخترشون با اونها احساس راحتي كنه. خيلي احساس روشنفكري مي كنن اما اگه بخوان يه دختر نجيب را تصوير
كنن اون دختر به احتمال قوي دوست دخترشون نيست‚ بلكه دختربه كه دوست پسر نداره !!! اشتباهي كه بيشتر پسرها مي كنن اشاره به اين
نكته است. اگه دوست نداريد آغازگر جنگ جهاني باشيد زودتر تكليف خودتون رو روشن كنيد ********************************** خب، حالا لازم می دونم در مورد بعضی چیز
ها توضیح بدم اولا هر آدم عاقلی این رو می پذیره که من اینا رو از روی خصومت شخصی
اینجا مطرح نکردم چون من که نمی تونم با هر 2 جنس مشکل داشته باشم !! ثانیا چرا بعضی هاتون سریع بهتون بر می خوره ؟ تقصیر خودشون هم نیست، یه
سری فقط دوست دارن ازشون تعریف کنی !! این ها رو گفتم که خودت رو اصلاح کنی.....عزیزانی که واسه من نیم ساعت
جوابیه تایپ کردین، به خودتون هم گفتم نظراتتون حالا چه درست و چه غلط برام
محترمه ولی امیدوارم یه دفعه که با خودتون خلوت می کنین
به حرف های من بیشتر فکر کنین ! نزارین غرور کاذب چشماتون رو بر واقعییت ها
ببنده ثالثا من خودم این رو به خوبی می دونم که اینجا هستن کسایی حالا چه دختر و
چه پسر که من تو این زمینه 100 سال باید در جوارشون شاگردی کنم و می خوام جسارت منو به
بزرگیه خودشون ببخشن ناپلئون بناپارت یه جمله ی پر معنی داره که میگه آنقدر
شکست خوردم تا راه پیروزی را یاد گرفتم *
نق نق کردن :
بسياري از پسرها هيچ هنري ندارن به جز ناله و زاري از همه چيز و همه کس! دائم در
حال ايراد گرفتن و بدو بيراه گفتن به زمين و آسمان و آدمها و چپ و راست و غيره و
ذالک هستن. آدم يه ماه باهاشون باشه, انقدر انرژي منفي بهش تزريق ميکنن که ميره
خودکشي ميکنه. پسرهاي عزيز, انقدر نق نق نکنيد و براي دخترها لوس بازي درنيارين. نق
نق کردن به تدريج تبديل به عادت ميشه و شما رو شبيه به پيرمردهاي غرغرو ميکنه. سعي
کنيد يه کم مثبت فکر کنيد و نيمه پر ليوان رو هم ببينيد. يه پسر بايد با روحيه خوب
و قدرت تحملش در مقابل مشکلات به يه دختر قوت قلب و آرامش بده, نه اينکه همش منفي
بافي کنه و آدم ضعيف و بي چاره اي به نظر بياد. يادتون باشه که اصولاً مشکل رو براي
مرد ساختن و آدم بدون مشکل رو فقط ميشه توي قبر پيدا کرد. مطمئن باشين که به هر کس
به اندازه نيرويي که داره مشکل داده ميشه و هيچ کس بيشتر از توانائيش مشکل نداره.
اگه جاي دخترها بودين و کلي مشکل جسمي و روحي سالانه و ماهانه داشتين و يا اينکه
هزار و يک محدوديت و تبعيض احمقانه بهتون تحميل شده بود چکار ميکردين !؟ واسه من
خيلي عجيبه که پسرها نسبت به دخترها خيلي ناراضي تر و نااميد تر هستن, درحالي که
تقريباً داره بهشون خوش ميگذره
مقايسه : بعضي از پسرها
مدام در حال مقايسه زنهاي محبوب زندگيشون (به جز مادرشون كه قابل قياس با هيچ بشري
نيست) با دوست
+
نوشته شده در سی ام شهریور 1388ساعت 5:15 PM توسط نگار شیخلی
|

بعضی وقتا خواسته های
آدم براش اونقدر مهم میشه که حاضره براش هر قیمتی بپردازه ... مثلا با یه دختری
دوسته.... اونو می
خواد..... اما هر چی تلاش می کنه
بهش نمی رسه .... به جائی می رسه که
میبینه دیگه کسی نمی تونه کمکش بکنه جز خدا ... میاد مومن میشه
..... گدا میشه
.... در خونه ی خدا با حال
خاصی زار میزنه ... خلاصه یه عارف کاملی
میشه برا خودش و دیگه یه حال و هوای خاصی داره ... یه مدتی به همین منوال
میگذره .. میبینه خبری
نشد..... به عشقش نرسید
.. بازم زار میزنه
... خدا رو قسم می ده که
حاجتش رو برآورده کنه...... اما میبینه که نه مثل
اینکه خدا بی خیالش شده ... انگار هر چی بیشتر داد
می زنه و گریه می کنه خدا کمتر جوابشو می ده .... میاد با خدا قهر می کنه
.... لجبازی می کنه
...... می ره و یه مدتی پشت
سرشم نگاه نمیکنه .... دیگه نمیاد در خونه ی
اوستا کریم ..... هنوزم با خدا قهره
.... میشینه با خودش
خاطراتشو مرور میکنه .... کجاها با هم
رفتن....... دعواها
..... قهرها..... آشتی ها
..... یه دفعه می بینه که
انگار داره اوضاع ردیف میشه .... خبرای خوب می شنوه
..... امیدوار میشه
.... میبینه که داره جریان
ازدواجش ردیف میشه .... خوشحاله و سرمست
..... دیگه تو پوست خودش نمی
گنجه ...... می خواد از خوشحالی بال
در بیاره ..... با خودش می گه
: ایول به خدا ....
با اینکه من باش قهر
کردم بازم هوامو داشت و جریانمو ردیف کرد ... یه دو روز میگذره
... یه دفعه یه خبر بد می
شنوه ... دوباره همه چی به هم
خورد ..... دوباره نشد
.... دوباره روز از نو روزی
از نو ... می گه : اه به این خدا
... داشت کارم ردیف می شد
... الکی گفتم خدا
بود.... اونم به خودش گرفت و
حالمونو گرفت ... بابا ما اصلا نخوایم
خدا رو ببینیم کیو باید بینیم .... نخوایم خدا بهمون کار
داشته باشه چیکار باید بکنیم ؟ خلاصه زیاد ازین شر و
ور ها میگه ... به خدا فحش می ده و
...... اما صد افسوس
..... و هزار افسوس
....... ای کاش فقط یه دقیقه
میشست و فکر میکرد ..... فقط یه دقیقه
..... که چرا خدا داره باهاش
اینجوری میکنه ..... وقتی میگه خدایا، جوابی
نمیشنوه... اما وقتی قهر میکنه همه
ی کاراش ردیف میشه .... خب اگه اینجوریه همه
برن با خدا قهر کنن و حاجت بگیرن دیگه ... درجوابش میدونی چی باید
گفت ؟ فقط اینو میشه گفت که
: هر که در این بزم
مقربتر است جام بلا بیشترش می دهند.... نمی دونم اما خدا می گه
: من هرکس رو بیشتر دوست
داشته باشم بیشتر مبتلاش میکنم .... بیشتر رنج بهش می دم تا
بیاد در خونمو من صدای دلنشین ناله هاش رو بشنوم ..... حالا ممکنه بگی :
ما اگه نخوایم خدا ما
رو دوست داشته باشه کیو باید ببینیم .... من بهت می گم :
اگر با دیگرانش بود
میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی .... اینا شعر نیست
... واقعیته
.......... حقیقت عالمه
...... نابرده رنج گنج میسر
نمی شود ..... پس تو هم بدون
..... اگه داری سختی می کشی
خدا دوستت داره ..... خدا داره نگاهت می کنه
.... خدا داره بهت افتخار می
کنه ..... و اگه دوستت نداشت می
گفت : حاجت این بنده رو بدید
بره که از صداش بدم میاد .... دیگه نمی خوام صداشو
بشنوم .... پس فکر نکن اگه خدا
جوابتو نداد دوستت نداره ... برعکس... بیا به خدا اعتماد کنیم
و بذاریم هر کاری که دلش می خواد با ما بکنه ... ضرر نمی کنی
...... رفاقت با اون خیلی
خوبه..... و بدون اگه دردمندی و
دلت پر از غصه ست ..... خدا با تمام وجودش
عاشقته و می خواد که صداتو بشنوه ... پس تو هم از ته دل صداش
بزن ...... از ته دل عاشقش باش
+
نوشته شده در بیست و سوم مرداد 1388ساعت 11:55 AM توسط نگار شیخلی
|
